غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

55

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بعد از وقوع مصيبت على اكبر بدر خيمهء حجله‌نشينان تتق كرامت رفته فرمود كه برادر زادهء مرا بياوريد تا وداع كنم و آن شكوفهء گلزار مرتضوى را پيش آورده در اثناء آنكه امام حسين عليه السّلام بوسه بر رخسارش ميزد تيرى بر مقتل آن طفل آمد و بروايتى كه در كشف الغمه و بعضى ديگر از كتب معتبره مسطور استكه عبد اللّه بن الحسين سلام اللّه عليهما برينمنوال شهادت يافت و از روضة الشهداء چنان مستفاد ميگردد كه در وقتى كه هيچكس با امام حسين نماند آن حضرت طفل شيرخواره خود را كه على اصغر نام داشت و از تشنگى اضطراب مينمود در پيش زين گرفته بميان هردو صف برد و آواز برآورد كه اى قوم اگر من بزعم شما گناه‌كارم اين طفل گناهى ندارد و او را يكجرعه آب دهيد يكى از آن ملاعين بىدين كه او را حرملة بن كاهل ازدى ميگفتند تيرى از شست رها كرده آن تير به حلق شاهزادهء مظلوم رسيد و از جانب ديگر بيرون رفت و آنحضرت غنچهء نورسته باغ ولايت را بمادرش رسانيده فرمود كه بگير فرزند خود را كه از حوض كوثر سيراب گرديد نوبت ديگر افغان و شيون از خاندان امام زمن بلند شد و در فراق آن شكوفهء رياض نبوت زبان حال هريك از مخدرات استار كرامت بمضمون اين مقال گويا گشت كه نظم رفتى و سير نديده رخ تو ديده هنوز * گوش يك نكته ز لبهاى تو نشنيده هنور چيد دست اجل اى غنچهء نورسته ترا * گلى از شاخ عمل دست تو ناچيده هنوز در تاريخ ابو المؤيد خوارزمى و بعضى ديگر از نسخ محبان عترت بنى هاشمى مذكور استكه چون امام حسين عليه السّلام در صحراء كربلا تنها ماند مانند كسى كه دل از حيات برگرفته باشد روى بمخالفان آورد مبارز خواست و چندين كس از ابطال رجال واحدا بعد واحد بقتال آنحضرت مبادرت نموده كشته گشتند و عاقبت شمر بن ذى الجوشن لعنة اللّه عليه با جمعى كثير بميدان كارزار شتافته بعد از كوشش بسيار ميان آن امام بزرگوار و خيمها حائل شدند و بعضى از ملاعين خواستند كه بخيام درآمده غارت كنند امام حسين رضى اللّه عنه گفت كه اى آل ابو سفيان اگر شما را دين نيست از عار نمىانديشيد كه متعرض حرم من ميشويد شمر پرسيد كه اى حسين مقصود تو چيست فرمود كه اگر غرض شما قتل منست اينك من ايستاده‌ام و با شما محاربه مىنمايم بايد كه نگذارى كه كسى بحرم من درآيد شمر گفت اى پسر فاطمه اين ملتمس مبذول است آنگاه آنجماعت را از توجه بجانب خيام مانع شد و آن قوم نابكار بهيأت اجتماعى روى به آن قدوهء اخيار آورده على التعاقب و التوالى حملات ميكردند و آنحضرت در مدافعه ميكوشيد و چون تشنگى بر وى غالب ميشد بجانب فرات مىتاخت و آن مخاذيل حايل گشته نميگذاشتند كه بكنار آب رسد در آن اثنا لعينى كه كنيتش ابو الحنوق بود تيرى بر پيشانى نورانى امام حسين عليه السّلام زد و آنحضرت تير را بيرون كشيده خون بر روى همايونش فرودويد و حسين رضى اللّه عنه زبان بنفرين آن ملاعين گشاده اعدا دست بتير و كمان و سيف و سنان بردند و چون هفتاد و دو زخم تير و نيزه به بدن مباركش رسانيدند ضعف بر وى غلبه كرده بايستاد و سنگى بر پيشانى آنحضرت آمده بشكست و ميخواستكه